:)

خرید بک لینک
هيچوقت فكرش را نميكردم كه در واپسين روزهاي هيفده سالگي،از شدت دلتنگي مانند يك زن بالغ عمل كنم

بخواهم مانند يك زن خانه را مرتب كنم،با وسواس و سليقه،بدون نقص...تا شايد دقيقه هاي لعنتي بگذرند و او بيايد..

يا حتي آن موقع كه خواستم به رسم ديرين روزهاي كودكي موهايم را خرگوشي ببندم،فكر كردم:اين حجم از موهاي پريشان چقدر ميتوانند منزجركننده و حوصله سر بر باشند و با تمام تواني كه انگشتانم داشت به جان موهايم افتادم و با فكر اينكه او دوست دارد آنهارا بافتم:) انقدر محكم كه صداي ناله هاي تار موهايم را شنيدم

كاش بيشتر براي من وقت داشتي تا حس نكنم بهتر بود از اول نبودم و با حساسيت هايي كه هردو ميدانيم از سر دلتنگيست اذيتت نميكردم

وه كه جدا نميشود نقش تو از خيال من♥️


برچسبها: دلتنگ او

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ ساعت 17:35&nbsp توسط ياسمين

مرگ تدريجي......

ما را در سایت مرگ تدريجي... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی